عاشورا

ایام سوگواری ابا عبدالله الحسین ع تسلیت باد

 با سلام به همگی شما دوستان عزیزم!

وبلاگ من به این آدرس انتقال پیدا کرد:

http://www.hozour.parsiblog.com/

البته به این وبلاگ هم سر میزنم

شبی برای مولا(2) طرح دعا برای ظهور امام زمان

 

شبی برای مولا (2)

(طرح دعا برای تعجیلِ ظهور امام غایب)

حضرت مهدی

هرگاه به نماز ایستادم، پس از آن ظهورش را از خدا طلبیدم. اما آن شب حال و هوای دیگری داشت. آن حالِ معنوی که در من به وجود آمده بود را هیچ‌گاه حس نکرده بودم. قطرات اشک آرام آرام از چشمانم می‌غلتید. حقیقتا خودم را در مقابل خدایم کوچک و ناتوان می‌دیدم. پیشانی را به عنوان خضوع در مقابل پروردگارم بر خاک(مهر) گذاشتم و به سجده افتادم. حال و هوایم عجیب بود. مخصوصا که می‌خواستم بزرگ‌ترین خواسته‌ام را از پروردگار مهربانم بخواهم.

نه؛ چه می‌گویم! بزرگ‌ترین آرزو و خواسته‌ی خودم را؟

خیر، به خدا قسم بزرگ‌ترین آرزوی آدم را، بزرگ ترین آرزوی نوح را، بزرگ‌ترین دعای حضرت خاتم را. آن شب می‌خواستم عظیم‌ترین دعا و خواسته‌ی اولیای خدا را از پروردگارم بخواهم. بر خاک افتاده بودم. سیل اشک‌هایم از چشمانم جاری شده بود. تا الان این موقع شب از خواب بیدار نشده بودم آن هم برای نماز شب. اما این بار که بیدار شده بودم می‌خواستم آنقدر با خدای خود صحبت کنم که دلم خالی شود. میخواستم مطرح کنم: مشکلات زندگی را، شفای بیماران را و ... .

اما آن دعای بزرگ من تمام آن‌ها را شامل می‌شد و با تمام آرزوهای من برابری می‌کرد. اگر آن دعا برآورده می‌شد در حقیقت به تمام آنچه که می‌خواستم مطرح کنم رسیده بودم.

به یاد آوردم: آن هنگامی را که مولایم امام صادق، مانند مادرانی که فرزندان خود را از دست داده‌اند بر خاک نشسته و طول غیبت آخرین منجی او را به درد آورده است. می‌خواستم به مولایم اقتدا کنم و ظهور حضرت مهدی را از پروردگارم خواهش کنم. خدا را التماس کنم. به درگاهش متوسل شوم و او را به حق رسولش، حضرت محمد مصطفی قسم دهم. و به خدا قسم این بزرگ‌ترین آرزویم بود... .

آخر عقده‌ی دل وا کردم، خودم را از خاک رها کردم و تا افلاک اوج گرفتم. برای حضرتش دعا می‌کردم و مانند باران، اشک می‌ریختم. وقتی که غربتش را به یاد می‌آوردم گریه‌ام دو چندان می‌شد. از ته دل دعا می‌کردم: «خدایا! آقایم کجاست؟ در کدام دیار، غریبانه به سر می‌برد؟ خدای به حق پهلوی شکسته‌ی مادرش سوگند، به حق غربت پدرش امیرالمؤمنین سوگند، ظهورش را نزدیک فرما... .»

                                          تقدیم به امام زمان

طرح دعا برای ظهور  

آقایم مهدی! آن شب دعا کردم و همیشه دعا خواهم کرد. دعا می‌کنم تا لحظه‌ی ظهورت، آنگاه که پدرانه دست بر سرمان کشی و آرام زمزمه کنی: آفرین فرزندم، در دوران غیبتم خوب به یادمان بودی و دعا می‌کردی، آفرین... .

اکنون هم به همراه تعدادی از دوستدارانت، می‌خواهیم برایت دعا کنیم. در این ماه رحمت. پدرانتان ما را به دعای گروهی سفارش می‌کردند. ما هم می‌خواهیم از این ماه رحمت استفاده کنیم و سه تا پنجشنبه شب(شبِ جمعه) آخر ماه رمضان، در ساعتی مشخص از سرتاسر ایران(و حتی جهان) برای ظهورت دعا کنیم. ابتدا نماز شب می‌خوانیم و بعد از تطهیر روحمان با نماز شب، برایت دعا می‌کنیم. ممکن است بعضی از دوستان تا الان نماز شب نخوانده باشند، اما این بار به خاطر عشقشان به خدا و حجت خدا، اندکی از خواب را رها می‌کنند، و نماز شب می‌خوانند. بلکه خداوند به سبب این راهی که در پیش رویمان باز کرده یعنی همان دعا، فرجت را نزدیک فرماید. آقا از ما بپذیر... .

دوست عزیز!  هرچه مولایت را دوست داری زبان به دعا بگشا، اشک را جاری کن، زبان التماس به پیشگاه خالق بگشا و ظهور تنهاترین تنها، مظلوم ترین مظلوم را از خدا خواهش کن.

دقت کنیم: شیطان همواره از این کار‌ها نگران است که مبادا دعای جمعی، باعث نزدیک شدن ظهور شود؛ لذا مواظب باشیم که این سه پنجشنبه این کار را فراموش نکنیم، با خواب ماندن و به هر وسیله‌ی دیگر شیطان را بر خودمان پیروز نکنیم.

 اعمالی که باید انجام شوند: نماز شب و دعا برای ظهور حضرت مهدی[برای دستور نماز شب اینجا کلیک کنید]

زمان: سه تا پنجشنبه شب(شب جمعه) آخر ماه رمضان:

اول) انجام شد

دوم) 17 رمضان، مصادف با 28 شهریور.(همین هفته)

سوم) 24 رمضان، مصادف با 4 مهر.(هفته بعد)

ساعت: 3 نیمه شب (طبق ساعت رسمی کشور)

نکته: تمامی افرادی که می‌خواهند در این طرح شرکت کنند، از طریق نظرات وبلاگ به من اطلاع دهند.

نکته: همه شرکت کنندگان ایمیل خود را در نظراتم بگذارند و در یاهو مرا add   کنند(حتما انجام دهید) و آن‌هایی که به هر دلیلی دسترسی به یاهو ندارند(مثلا جمیل دارند) تنها ایمیل خود را بگذارند تا تعداد افراد مشخص شود.

در ضمن این زمان‌ها را روی برگه‌ای یادداشت کنید که فراموشتان نشود.

ایمیل و جمیل من:

shamimehozoor12@yahoo.com

shamimehozoor@gmail.com

 

 «از همه‌ی دارندگان وبلاگ و سایت خواهش می‌کنیم این طرح را در سایت یا وبلاگ خود کپی کنند و در اینترنت از افراد دعوت کنند که شرکت کنند، بعد هم آمار دقیق کسانی را که شرکت می‌کنند به من اطلاع دهند زیرا تعداد افراد در استجابت دعا بسیار تأثیر دارد»

 

... رمضان هم آمد

 

ماه رمضان آمد ؛ مهدی نیامد

به راستی که زمان چه زود می گذرد. گویی همین دیروز بود. همین دیروز بود که به هم تبریک می گفتیم: ماه شعبان مبارک باد.

اما به همین زودی گذشت. ماه شعبان که آمد، گفتیم شاید این ماه، دیگر، ماه وصال باشد. ظهور اماممان که زمان مشخصی ندارد. شاید این ماه بیاید. بعید نیست که خداوند به ایشان اذن ظهور دهد. نیمه شعبان که آمد، گفتیم شاید میلادش را در حضورش باشیم. اما خبری نشد. شعبان هم سپری شد و اماممان را ندیدیم. اما ما امیدواریم. تا آخر عمر منتظرش می‌مانیم و دعایش می‌کنیم. شاید این رمضان بیاید. ما که نمی‌دانیم. همین قدر می‌دانیم که باید وظیفه ی خود را انجام دهیم و از آن غافل نشویم. شاید نیامدنش به دلیل کوتاهی ما بوده. خداوند کلیدی را در اختیار ما قرار داده که با آن مشکلاتمان را بر طرف کنیم. و به راستی چه  مشکلی بزرگ تر از غیبت سرورمان. شاید نیامدنش به خاطر درست استفاده نکردن از آن بوده. همان کلیدی که ائمه سفارش فرموده‌اند که در دوران غیبت برای ظهور اربابمان استفاده کنیم. کلید ظهور، یعنی همان دعا.

مهم این است که این رمضان از آن استفاده کنیم و ظهور حجت خدا را بخواهیم. مخصوصا در شب های احیا آقایمان را فراموش نکنیم... .

 

1. نقل به مضمون

 

شبی برای مولا

شبی برای مولا

 

 

 

به دلیل حساسیت موضوع این پست از دوستان خواهش می کنم:

اول بخوانید بعد نظر بدهید و نظرتان فقط و فقط برای موضوع زیر باشد:

 

تا الان به غربت امام زمان اندیشیده ایم؟ به بی کسی و تنهایی او فکر کرده ایم؟ آیا اندیشیده ایم که بیش از  هزار و سیصد سال است که امام زمان گرفتار غیبت است؟

رسم دوستی این است که اگر دوستمان مشکلی داشت؛ اگر گرفتاری در زندگیش به وجود آمد او را کمک کنیم. اگر کمک بدنی از ما ساخته نبود حداقل برای او دعا می کنیم تا به خواست خدا مشکلش برطرف شود. این حداقل کاری است که یک نفر برای دوستش انجام می دهد.

به راستی دوستان امام زمان چه کسانی هستند؟ آیا غیر از کسانی هستند که از ایشان پیروی می کنند؟ مگر ما خود را از پیروان و دوستان آن جناب نمی دانیم؟

پس کجایند آن دوستانی که برای امامشان دعا کنند؟ پس کجایند آن دوستانی که برای مولایشان اشک بریزند؟ کجایند آنان که در تاریکی شب از خواب برخیزند؛ وضو بگیرند و به خاطر غربت امامشان، به خدا التماس کنند و ظهور حضرتش را بخواهند؟ کجایند آنان که از ته قلب؛ در تاریکی شب اشک بریزند و خدا را به مادر پهلو شکسته ی محبوبشان قسم دهند؟ آیا دوستی ما این گونه است؟ آیا تا به حال یک شب، تنها یک شب از خواب برخواسته ایم تا با ناله ظهور امام زمانمان را از خدا بخواهیم؟ کجاست آن دوستی که با زبان می گوییم؟ و کجاست آن پیروی؟

در زمان قبل از حضرت موسی از طرف خداوند مقدر شده بود که بنی اسرائیل توسط فرعون ها چهارصد سال عذاب شوند و به رنج و زحمت بیفتند. آنها تحت سخت ترین فشار ها و شکنجه ها قرار گرفتند. این شکنجه ها طاقت آنان را سلب نموده بود. لذا تصمیم گرفتند که به درگاه خدا گریه و زاری کنند و برای رهایی خود از مشکلاتشان؛ و ظهور منجیشان حضرت موسی دعا کنند. آن ها چهل روز به درگاه کبریایی ضجه و ناله کردند. خداوند هم به حضرت موسی و هارون امر فرمود که آنان را از فرعون خلاص کنند. به این شکل آن ها چهار صد سال عذاب نشدند بلکه خداوند صد و هفتاد سال را از آن ها برداشت.

دوستان عزیز! ببینید دعا کردن چگونه بر امور تأثیر می گذارد!

آیا این درست است که ما در این گرفتاری های دوران غیبت خوش باشیم و بی خیال بنشینیم و برای آمدن امام زمان دعا نکنیم؟!

مولایمان از مشکلات و گرفتاری شیعیانش ناراحت می شود چرا که او پدری است مهربان. از غم دوستانش متاثر می شود. آیا وقت آن نرسیده که با دعا کردن ظهورش را بخواهیم تا همه ما از مشکلات و غمها رهایی یابیم و دوران سخت نادیدنش را سپری کنیم؟
امام صادق ضمن نقل ماجرای بنی اسرائیل، به یارانش فرمود: « اگر شما هم مشابه بنی اسراییل دعا کنید ، مطمئناً خدا بر ما فرج خواهد داد ولی اگر چنین نباشید قطعاً ظهور حضرت مهدی تا آخرین مرحله به طول خواهد انجامید.»(1)

 

گرچه سال هاست که از غیبت او می گذرد اما همواره درهای رحمت الهی به روی ما گشوده است. هرگاه خدا را بخوانیم ما را جواب می دهد. اگر خالصانه اشک بریزیم و ظهور حجت الهی را خواستار شویم به امید خدا نتیجه خواهیم گرفت. این دعا باید از درون قلب و از سر دلسوزی و دیدن غربت آن حضرت باشد که نتیجه ی بهتری داشته باشد. و چه نیکو است که این دعا با اشک و ناله همراه باشد. اشک برای گرفتاری هزار و سیصد ساله ی ائمه و شیعیان آن ها. امام باقر فرمود: هیچ قطره ای نزد خدا دوست داشتنی تر  از قطره ی اشکی نباشد که در تاریکی شب از ترس خدا فرو ریزد... .

پس ما هم می توانیم.

بنی اسرائیلی ها اشک ریختند، گریه کردند، دعا کردند و خداوند اجابتشان کرد. ما هم می توانیم. می توانیم در تاریکی شب از خواب برخیزیم. نماز شب بخوانیم و روح خود را با آن جلا دهیم. آنگاه به سجده بیفتیم و خدا را قسم دهیم که ظهور منجی را نزدیک فرماید. این مسئله نباید تنها در حد گفتن باشد باید عملی شود. و چه نیکوست که جمعی با هم هماهنگ شوند و برای آقایشان دعا کنند. امام صادق فرمودند: «هیچ چهل نفری نیستند که باهم جمع شوند و درباره ی موضوعی به درگاه خدا دعا کنند مگر اینکه دعایشان مستجاب می شود.» (2)

مگر نه اینکه بر اساس سخن امام صادق دعا در شب جمعه بهتر پذیرفته می شود آنجا که فرمودند: «در هر شب جمعه از سر شب ، ملکی در آسمان دنیا می آید و تا به صبح فریاد می زند: آیا توبه کننده ای هست که خدا توبه او را بپذیرد؟ آیا کسی هست که چیزی بخواهد تا درخواست او داده شود؟ در حالی که این ملک در شب هایی غیر از شب جمعه، فقط در ثُلث آخر شب به آسمان دنیا فرود می آید.»(3)

دوستان عزیز! چرا ما آن چهل نفری نباشیم که برای آقا دعا کنیم؟ به راستی چرا ما نباشیم؟

آقا جان! می خواهیم چهل نفر (و حتی بیشتر) شویم و در همین پنجشنبه شب (شب جمعه) برای شما دعا کنیم. شاهد باش که ما هم به فرموده ی امام صادق عمل می کنیم و می خواهیم برای ظهورت دعا کنیم. آقا جان! نگرا نباش. ما دوستت داریم گرچه بعضی اوقات گناه می کنیم اما دوستت داریم. همین شب جمعه به سویت می آییم و پس از خواندن نماز شب [یا دو رکعت نماز مستحبی] با گریه ظهورت را دعا می کنیم.

 

اجرای طرح:

دعا کردن وظیفه ی ماست. از آن جا که دعای گروهی تأثیر بسیار زیادی دارد تصمیم داریم در زمانی مشخص و  بسیار حساس، از سراسر نقاط ایران برای آقایمان دعا کنیم و دعوتش را لبیک گوییم.

چه زمانی بهتر از نیمه شب. پنج شنبه شب _نیمه شب جمعه_ که اختصاص به آقایمان دارد.

آن هم چه زمانی؟ در تاریکی شب آن هنگام که مردم در خواب به سر می برند، بر می خیزیم و پس از دو رکعت نماز مستحبی یا نماز شب برای امام زمان دعا می کنیم. ممکن است افرادی تا کنون نماز شب نخوانده باشند. اما این بار به خاطر رضای خدا برمی خیزند و می خوانند تا آماده ی دعا برای ظهور شوند.

زمان: پنجشنبه شب _شب جمعه_  ۲۲/۱/۸۷ – ساعت ۳ نیمه شب بعد از دو خواندن نماز شب یا دو رکعت نماز مستحبی

 

«از دوستانی که می خواهند شرکت کنند خواهشمندم از طریق نظرات وبلاگ به من خبر دهند که تعداد افراد مشخص شود در ضمن حتما ایمیل خود را بگذارند»

 

نکته: دوستان می توانند یا دو رکعت نماز مستحبی (همانند نماز صبح با نیت نماز مستحبی) بخوانند یا نماز شب بخوانند بعد برای ظهور دعا کنند. مطمئنا نماز شب بهتر است اما انتخاب را به عهده ی دوستان می گذاریم.

نکته: مطمئناً شیطان از این برنامه ها بسیار هراس ناک است و در تلاش است به هر طریقی انسان را از این کارها باز دارد. از طریق خواب ماندن و بیدار نشدن افراد و ... . مواظب باشیم

 

آقا جان، یابن الحسن!

غمگین نباش. شما هم دوستانی دارید که برایتان دعا می کنند

 

پی نوشت ها:

1. مکیال المکارم، ج1، بخش 5، ص428

2. اصول کافی، ج4، کتاب دعا، باب گردهامایی برای دعا کردن

3. مستدرک الوسایل جلد 5 صفحه 210 فصل مستحب بودن دعا در نیمه شب خصوصا در شب جمعه و روز جمعه.

                                       

 

بهار حضور ؛ نوروز ظهور

بهار حضور



طبيعت جامه‌ي سبز بر تن كرده است؛ درختان شكوفه كرده‌اند. بلبل‌ها بر روي شاخساران آواز سر مي‌دهند. نسيم صبحگاهي برگ‌هاي درختان را نوازش مي‌كند. بوي عطر گل‌ها، روحي تازه به انسان مي‌بخشد.
گلستان محبت و مهرباني شكوفا شده است. كودكان در كوچه و خيابان بازي مي‌كنند و با صدايشان ديگران را هم با خود شاد مي‌سازند.
ا
وضاع همه‌جا تغيير كرده است و همه چيز رنگ و بوي شادابي به خود گرفته است.

طبيعت زيبا، سرسبزي درختان، شكوفايي گل‌ها و گياهان، ديد و بازديد مردم، و بازيِ كودكان در كوچه و خيابان، خبر از آمدن بهار مي‌دهد...

***

اشك در چشمانم حلقه مي‌زند. آرام از گوشه‌ي چشمانم مي‌غلتد و بر گونه‌ام مي‌نشيند. بغض گلويم را مي‌فشارد. سال‌هاست بهاران را بي حضورش سپري مي‌كنم. اما اين‌بار طاقتم تمام شده است. صبرم به پايان رسيده است. سخت دلتنگ او شده‌ام. اندوه فراقش مرا بي‌تاب كرده است. آخر او كجاست؟ در كدامين گوشه به عبادت مشغول است؟ كدامين سرزمين توفيق قدوم مباركش را پيدا كرده است؟

همو كه بهار روزگاران است. كسي كه بهار به اميد آمدنش سبز مي‌شود و بر تن جامه‌ي سبز مي‌پوشد تا اندكي از بهار ظهورش را ترسيم كند. بلبلان براي او مي‌خوانند و نرگس‌ها و عقاقي‌ها به تمناي آمدنش شكوفا مي‌شوند. كجاست او كه خزان قلب‌هايمان را بهاري مي‌كند؟ كجاست او كه قلب‌هاي مرده‌مان را شاداب مي‌كند؟
مولايم، يابن الحسن
!                        
خزان غيبتت توانم را ربوده و اشكم را به درگاه كبريايي جاري كرده است. وقتي كه به ياد تو و مظلوميت عجيبت مي‌افتم بي‌اختيار مي‌گريم.

چگونه مي‌شود نوروز را نورز بدانم در حالي كه تو از ديدگان ما غايبي؟! مگر نه درختان به يمن وجودت ميوه مي‌دهند؛ مگر نه شاخساران به بركت حضورت برگ مي‌گيرند؛ مگر نه چشمه‌ساران در طلب آمدنت مي‌جوشند؟ پس اي صاحب هستي بي‌كران، كجايي؟

بيا! بيا تا در هرم حضور تو به بال و پر بنشينيم. بيا تا گرماي حضورت را با تمام وجود حس كنيم. بيا تا ديدگان آلوده‌ي خود را به جمال نورانيت منور كنيم... .

و آن روز هستي حيات خواهد يافت. عشق بال و پر خواهد گشود و در رگ‌هاي خشكيده‌ي علم خون تازه خواهيد دويد. انسان بر مركب خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد... .

دوستان عزيز!

بياييد در شادي‌هاي نوروزيمان به ياد آقا امام زمان هم باشيم

 

 

  

مهدی ؛ منتقم خون حسین

 

مهدی ؛ منتقم خون حسین

 

 

مقدمه: واقعه‌ی کربلا

واقعه‌ی کربلا از هولناک‌ترین و دردناک‌ترین وقایع تاریخ است. واقعه‌ای که تمام ایمان با تمام کفر رو در رو می‌شود. شهادت امام حسین و اصحابش در روز کربلا تنها با وضعیت آن زمان مرتبط نیست بلکه ریشه در سال‌های قبل دارد.

وقتی رسول اکرم به پیامبری برگزیده شد، توانست در مدت کوتاهی تعداد زیادی را مسلمان کند. اما در این میان عده‌ای به ظاهر مسلمان شده بودند و در فکر این بودند که بعد از وفات رسول اکرم خلافت را در دست بگیرند. گرچه پیامبر در روز غدیر حضرت علی را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود؛ اما این منافقان با نقشه‌های سیاسی خود سقیفه را در مقابل غدیر به وجود آوردند. از سقیفه نطفه‌ای به نام خلافت به وجود آمد و به جای ولایت روی کار آمد که حکومت امویان دنباله‌ی آن بود. به این شکل بود که یزیدی که در ظاهر هم شعائر اسلامی را رعایت نمی‌کرد؛ روی کار آمد. در آن موقعیت امام حسین تصمیم گرفت که از مدینه خارج شود تا در امت جدش را اصلاح کند و به امر به معروف و نهی از منکر آنان بپردازد. امام، همراه با خانواده و یارانش از مدینه خارج شد و به مکه رفت از آن‌جا هم حرکت به سوی یمن را در پیش گرفت. در مسیر حرکت، حر جلوی آن‌ها را گرفت و اجازه نداد بیش از آن حرکت کنند. لذا کاروان امام حسین در کربلا توقف کرد. او در نهایتِ مظلومیت همراه با خانواده و یاران وفادارش در صحرای تفتیده‌ی کربلا با پیروان یزید که با آن‌ها روبرو شده بود، جنگ کرد و به دفاع از خانواده‌ی خود پرداخت

صحنه صحنه‌ی این واقعه‌ی جانگداز، مظلومیت است و محنت، رنج است و مصیبت، غصه است و اندوه. به راستی کدام قلم یارای نگاشتن مظلومیت حسین و فرزندانش را دارد؟ کدام زبان توانایی بیان مصائب و محنت کودکان و یتیمان کربلا را دارد؟

بدن‌های شلاق خورده‌ی کودکان، لب‌های خشکیده‌ی زنان و وقایع بعد از کربلا در کوفه و شام همگی از مظلومیت امام حسین و خاندانش حکایت می‌کند.

مهدی ؛ منتقم خون حسین

یکی از القاب حضرت مهدی منتقِم است. وقتی امام زمان ظهور می‌کند انتقام خون جدش امام حسین را می‌گیرد. امام باقر می‌فرماید: در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سرداده بودند عرض کردند: پروردگارا! آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده‌ی تو را ناجوانمردانه شهید کردند در می‌گذری؟ در جواب آنها خداوند وحی فرستاد: ای فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت، هر چند بعد از مدّت زمان زیادی.

آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام‌حسین علیه السلام را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنانِ حسین انتقام خواهم گرفت.(1)

همچنین خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً... .»(2) (هر کس مظلومانه کشته شود ما برای ولیّ او تسلطی بر ظالم قرار می‌دهیم... .)

از امام باقر (ع) روایت شده که منظور از «و من قتل مظلوماً»، حسین بن علی (ع) است که مظلومانه کشته شد و ولیّ او حضرت قائم (عج) است.(3)

بنابراین وقتی حضرت مهدی ظهور می‌کند انقام خون به ناحق ریخته‌ی ابی عبدالله الحسین (ع) را می‌گیرد. هنگام ظهور، امام زمان بین رکن و مقام می‌ایستد و برای مردم خطبه می‌خواند و می‌فرماید: « ای مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشیر انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. ای اهل عالم! جدّم حسین بن علی علیه السلام را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عریان در روی خاک‌ها رها کردند. دشمنان از روی کینه‌توزی جدم حسین را ناجوانمردانه کشتند... .»(4)

حضرت مهدی فرزندانِ قاتلانِ امام حسین را که به کردار نیاکانشان راضی بوده‌اند را می‌کشد زیرا کسی که به عملی راضی باشد مانند این است که آن عمل را انجام داده است.(5)

در دوران ظهور عده‌ای از افراد پاک و خالص که ایمانشان به خدا قوی بوده است و عده‌ای از منافقان و کافران با همان ویژگی‌های جسمانی به دنیا برمی‌گردند تا این‌که هر دو گروه تا حد امکان نتیجه‌ی دنیایی اعمال خود را دریافت کند.

اولین رجعت کنندگان در دوران ظهور، امام حسین و یارانش و دشمنان آنان یعنی یزیدیان کربلا هستند. آنان بازگردانده می‌شوند تا از آنها انتقام گرفته شود همانگونه که امام حسین و یارانش را به شهادت رساندند.(6)

به همین دلیل اهل بیت پیامبر همواره در انتظار فرج آن حضرت بوده‌اند. امام صادق (ع) در دعای ندبه سرود بی‌قراری سر می‌دهد و می‌فرماید: « أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا» (کجاست آن عزیزی که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت؟)

و به این شکل انتظارش را نسبت به منتقم جدش نشان می‌دهد.

مهدی ؛ عزادار حسین

حضرت مهدی هر صبح و شام به یاد جد غریبش سید الشهدا است. او بر مصائب امام حسین و کربلا همواره محزون و گریان است و به جای اشک بر مصیبت جدش خون می‌گرید. او خطاب به امام حسین (ع) می‌فرماید: «...اگر روزگار وقت زندگی مرا از تو [ای حسین] به تأخیر انداخت و یاری و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهای تو ندبه می‌کنم و به جای اشک بر تو خون گریه می‌کنم... .»(7)

این جملات که توام با اندوه است نهایت محبت و دلبستگی حضرت مهدی به سیدالشهدا را نشان می‌دهد و عمق فاجعه‌ی کربلا و شدت مصیبت امام حسین را مشخص می‌کند. از طرفی نشان می‌دهد که حضرت مهدی عزادار و مصیبت زده‌ی واقعی پدرش حسین است.

دلبستگی و وابستگی حضرت مهدی و امام حسین در احادیث ائمه هم مشهود است به گونه‌ای که در بعضی از جاها که از مظلومیت امام حسین صحبت کرده‌اند موضوع را با حضرت مهدی مورد تأکید قرار داده‌اند. امام باقر درباره‌ی دیدار در روز عاشورا می‌فرماید: یکدیگر را در روز عاشورا این گونه تعزیت دهید: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد.»(8) (خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین (ع) بزرگ گرداند و ما و شما را از کسانی قرار دهد که به همراه ولی اش، امام مهدی از آل محمد (ع) طلب خون آن حضرت کرده به خونخواهی او برخیزیم.)

دعا برای تعجیل در فرج منتقم حسین

امام حسین برای از بین بردن بدعت‌هایی که حکومت اموی در دین ایجاد کرده بود خروج کرد. همانگونه که خود می‌فرماید: «من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا خارج شده‌ام می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم و پدرم علی‌بن‌ابی‌طالب عمل می‌کنم.»(9)

حضرت مهدی هم هنگامی که ظهور می‌کند مردم را به سوی کتاب خدا، سنّت پیامبر و ولایت علی بن ابی طالب و بیزاری از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد.(10)

بنابراین با ظهور حضرت مهدی اهداف خروج امام از مدینه که به واقعه‌ی عاشورا منجر شد به طور کامل به ثمر خواهد نشست و علاوه بر آن، انتقام خون امام حسین و یاران پاکش گرفته می‌شود. لذا دعا برای تعجیل در فرج امام زمان؛ دعا برای تعجیل در فرجِ منتقم خون حسین است و ظهور امام زمان؛ ظهور ثمرات عاشورای حسین است.

در فرهنگ اسلامی و در مذهب تشیع دعا عبادتی است که بسیار به آن تأکید شده است. امیرالمؤمنین (ع) اصرار و پافشاری بر دعا را همانند کوبیدن دری دانسته که عاقبت باز می‌شود.(11)

دعا برای تعجیل در فرج منتقم خون شهید کربلا، از جمله اموری است که ما وظیفه داریم آن را انجام دهیم. ما وظیفه داریم با اصرار و پافشاری به درگاه الهی خواستار ظهور هرچه سریع‌تر مولایمان امام مهدی (ع) شویم. امام زمان درباره‌ی دعا برای تعجیل فرج بعد از ذکر مصیبت سیدالشهدا می‌فرماید: «من برای مؤمنی که مصیبت جد شهیدم را یادآور شود، سپس برای تعجیل فرج و تأیید من دعا نماید، دعا می‌کنم.»(12)

امید که ما هر صبح و شام در انتظار منقم خون امام حسین (ع) باشیم و همواره برای تعجیل در فرج او دعا کنیم.

 

دوستان عزیز!

بیایید از همین حالا و در همین لحظه تصمیم بگیریم که بعد از هر نماز

ملتمسانه ظهور امام زمان را از خداوند بخواهیم و خداوند را به حق امام حسین

و یارانش قسم دهیم ظهور حضرت مهدی را نزدیک فرماید

 

پی نوشت‌ها:

1. دلائل‌الامامة، ص239.

2. سوره اسراء، آیه 33

3. بحار الانوار، ج44، ص 218

4. الزام‌الناصب، ج2، ص282

5. عیون اخبار الرضا، ص 212

6. بحار الانوار، ج 53، ص 76

7. زیارت ناحیه‌ی مقدسه

8. مصباح المتهجد، مفاتیح الجنان

9. بحارالانوار، ج45، ص6.

10. الزام‌الناصب، ص177

11. اصول کافی، کتاب دعا

12. مکیال المکارم، ج2، ص68(در کتاب حدیث به مضمون نقل شده)

 

متن ادبی ؛ حضرت مهدی و امام حسین

مهدی جان!   

لب‌های خشکیده؛ 

پاهای تاول زده؛

صورت‌های سیلی خورده؛ 

بدن‌های قطعه قطعه شده؛  

سرهای برافراشته بر فراز نیزه‌هاِ                                        

و چشم‌های بی رمق کودکان یتیمِ کربلا؛

همه تو را می‌خوانند که بیایی!

و ما هم اکنون با دیده‌های گریان، در انتظار ظهورت افق‌های آسمان را به نظاره نشسته‌ایم و به انتهای جاده‌ی انتظار چشم دوخته‌ایم و هر روز و هر شب تو را با ندبه می‌خوانیم.

مهدی جان، بیا تا پا به پای تو از حریمت دفاع کنیم و تیغ برّان شمشیرمان را از خون یزیدیان زمان رنگین کنیم.

 

دعای محبوب

دعا برای آقای غریبمان را فراموش نکنیم

دعای محبوب

سلام بر روشنی چشم مومنان!

 

امام عليّ بن موسي الرضا(ع) ـ كه روز جمعه را روز ظهور حضرت مهدي(ع) مي‌داند ـ ، در يكي از بهترين لحظات نيايش خود يعني قنوت نماز ظهر جمعه سرود بي‌قراري و انتظار سر مي‌دهد و براي فرج و ظهور آن بزرگوار دعا مي‌كند:

 

« اَللّهُمَّ اَصْلِحْ عَبْدَ كَ وَ خَليفَتَكَ، بِما اَصْلَحْتَ بِهِ اَنْبِيائَكَ وَ رُسُلَكَ، وَ حُفَّهُ بِمَلائِكَتِكَ، وَ اَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ اسْلُكْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً، يَحْفَظُونَهُ مِنْ كُلِّ سُوءٍ،وَ اَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ اَمْناً، يَعْبُدُ كَ لا يُشْرِكُ بِكَ شَيْئاً، وَ لاتَجْعَلْ لِاَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ عَلي وَ لِيِّكَ سُلْطاناً، وَ ائْذَنْ لَهُ فى جِهادِ عَدُوّ ِكَ وَعَدُوّ ِه، وَ اجْعَلْني مِن اَنْصارِهِ، اِنَّكَ عَلي كُلِّ شيْ ءٍ قَدير(1)

بارالاها، كار ظهور بندة شايسته و خليفة راستينت (امام مهدي) را اصلاح فرما، همانگونه كه كار پيامبر و فرستادگانت را اصلاح نمودي، و از فرشتگانت نگاهباناني بر او بگمار، و از سوي خويش با «روح القدس» او را ياري و پشتيباني فرما، ديده‌باناني ازپيش رو و پشت‌سر همراه وی گردان، تا از هر بدی نگاهش دارند، ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز، كه او تو را مي پرستد و هيچ چيز را همتا و همانند تو نمي داند، پس براي هيچيك ازآفريدگانت برتري و چيرگي نسبت به «ولي» خودت قرار مده، و او را درجهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما، و مرا از ياران او بشمارآور،كه همانا تو بر هر كاري توانایی.

 

 

 

 

 با عنايت به مضــامين زيباي فوق، روشــن

مي‌گردد كه امـام هشتم(ع) عــالي‌ترين و

بلندترين زمزمه‌هاي محبّت را چگونه با سوز

و از سر شوق در اين مناجات كوتاه بر زبان جاري مي‌سازد! هم محبوب خود را معرفي مي‌نمايد و هم آرزوي سلامتي و ظهور او را دارد و از خدا مي‌خواهد تا بيعت هيچ ستمگري بر گردن آن حضرت نباشد. آن‌گاه براي جهاد در ركاب او اعلام آمادگي نموده بدين وسيله ارتباط معنوي و عاطفي خود را ب آن بزرگوار ابراز مي‌فرمايد.(2)

دوستان عزیز!

بیایید ما هم همانند امام رضا (ع) این دعای زیبا را در قنوت

نمازهایمان قرائت نماییم باشد که خداوند ظهور ایشان را نزدیک بفرماید.

توجه داشته باشیم:

دعا برای آقای غریبمان را

هیچگاه فراموش نکنیم

1. بحار/ج89- مصاح المتهجد/367- جمال السبوع/413

2. آفتاب در نگاه خورشيد، ص 21

 

شعر باغ سبز غزل

باغ سبز غزل

 

 

 

  

دلم ز هجر تو در اضطراب مي‌افتد

بسان زلف تو در پيچ و تاب مي‌افتد

شبي كه بي‌توام، اي ماه انجمن آرا!

دلم ز هجر تو از صبر و تاب مي‌افتد

تو آن مهي كه اگر مِهرِ رخ برافروزي

ز چشم اهل نظر، آفتاب مي‌افتد

تو آن گلي كه ز پاكي، طراوتي داري

كه گل به پيش تو از رنگ و آب مي‌افتد

به ياد روي تو اي گل، عبور خاطر من

به باغ سبز غزل‌هاي ناب مي‌افتد

اگر به گوشة چشمي نظر كني، اي دوست!

دعاي خسته دلان مستجاب مي‌افتد

 

دعا برای تعجیل فرج

يكي از مهم ترين وظايف شيعيان در دوران غيبت دعا براي تعجيل فرج است. از تمام دوستان عزيز تقاضا مي شود كه مقاله ي زير را خوانده تا با اين فريضه ي مهم بيش تر آشنا شوند و تأثير دعا در ظهور حضرت مهدي را دريابند. نظر دادن درباره ي اين مقاله را فراموش نكنيد.

دعا براي تعجيل فرج

 

مقدمه:

چرا بايد براي تعجيل فرج دعا كنيم؟

يكي از مهم‌ترين و واجب‌ترين مسائل از نظر عقل و شرع، ادا كردن حق كسي است كه بر عهده‌ي ما حقي داشته و همچنين پاداش دادن به كسي است كه به ما احسان و نيكي كرده باشد.

پيامبر اكرم (ص) درباره‌ي اداي اين حق مي‌فرمايد: «هركه نسبت به شما كار نيكي انجام داد، به او پاداش دهيد، اگر نمي‌توانستيد، براي او دعا كنيد تا اطمينان يابيد كه كار نيك آن شخص را جبران نموده‌ايد.(1)

بديهي است حضرت مهدي (عج) از تمام مردم حقش بر گردن ما بيش‌تر است و نيكي و احسان آن بزرگوار از تمام افراد بيش‌تر شامل حال ما مي‌شود. چرا كه او رحمة للعالمين است؛ روزي به دست آن حضرت جاري مي‌شود؛ زمين به واسطه‌ي او بر محورش مي‌چرخد و هستي ما به خاطر هستي اوست.

بنابراين وظيفه‌ي ماست كه حقوق آن جناب را ادا نموده و براي تعجيل در فرجش دعا كنيم. دعا كردن براي تعجيل فرج، يكي از حقوق آن حضرت بوده و رضايت و خشنودي خداوند متعال، پيامبر اكرم، و ائمه‌ي هدي را به همراه خواهد داشت.

 

 

 

آيا دعا تأثيري بر اوامر دارد؟

در تعاليم پيشوايان دين، دعا سلاح پيامبران، سپر و سلاح مؤمن، مغز همه‌ي عبادت‌ها، و حلقه‌ي ارتباط خالق و مخلوق معرفي شده است.

اول مظلوم عالم حضرت اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: دعا سپر مؤمن است و هرگاه بسيار دري را كوبيدي به روي تو باز مي‌شود.(2)

امام باقر (ع) نيز درباره‌ي اصرار و پافشاري بر دعا مي‌فرمايد: به خدا سوگند هيچ بنده‌اي به درگاه خدا اصرار نورزد جز اين كه خداوند دعايش را مستجاب كند.(3)

خداوند به وسيله‌ي دعا گره‌ها را گشوده و مشكلات را بر طرف مي‌كند. امام صادق (ع) درباره‌ي تأثير دعا بر امور مي‌فرمايد: دعا از نيزه‌ي تيز نافذتر است.(4)

دعا تقديرها را نيز تغيير مي‌دهد. يعني ممكن است چيزي از جانب خدا مقدّر شده باشد اما خداوند به خاطر دعاي افراد، آن را برگردانده و به بداء(5)  تبديل مي‌كند. از امام كاظم (ع) نقل شده كه فرمود: همانا دعا آن‌چه را كه مقدر شده و آن‌چه را كه مقدر نشده بر می‌گرداند... .(6)

اللهم عجل لوليك الفرج

 

 

 

دعا چه نقشي در تعجيل فرج دارد؟

معمولاً مردم در هنگام مشكلات و گرفتاري‌ها، رو به سوي درگاه الهي كرده و براي گره گشايي و حل مشكلات خود دعا مي‌كنند. نكته‌ي قابل توجه اين است كه ما بيش‌تر در حوائج فردي به دعا اصرار مي‌ورزيم و تا رسيدن به حاجت خود دست از دعا برنمي‌داريم، اما به مسئله‌ي مهم دعا براي تعجيل فرج آن‌گونه كه شايسته است اهتمام نمي‌ورزيم.

به راستي كدامين گرفتاري بزرگ‌تر از گرفتاري و مشكل غيبت است؟ و كدامين درد و غم سوزاننده‌تر از هجران محبوب است؟ آيا شايسته نيست مؤمنين و محبين اهل بيت، با تمام وجود به امر مهم دعا براي تعجيل فرج همت گمارند؟

دعا براي تعجيل فرج بسيار مورد تأكيد و توجه ائمه‌ي معصوم، و امام عصر (عج) است. اهميت اين دعا به گونه‌اي است كه حضرت مهدي (عج) در توقيعي كه به اسحاق بن يعقوب فرستاده‌اند، فرموده‌اند: «و بسيار دعا كنيد براي تعجيل فرج، زيرا كه آن فرج شماست.»(7)

اصرار و پافشاري بر دعا براي تعجيل فرج، باعث مي‌شود تا حضرت مهدي زودتر ظهور نمايند و سعادت ديدار آن حضرت سريع‌تر نصيبمان شود.

امام صادق (ع) درباره‌ي نقش دعا در تعجيل فرج و براي تشويق شيعيان به اين امر حياتي و مهم فرمودند: «... وقتي عذاب و سختي بر بني اسرائيل طولاني شد، چهل روز به درگاه خدا گريه و ناله كردند. خداوند متعال به موسي و هارون وحي فرمود كه آن‌ها را از فرعون خلاص نمايند. پس صد و هفتاد سال را از آن‌ها برداشت.» 

امام صادق (ع) در ادامه‌ي فرمايش خود فرمودند:  همچنين شما (شيعيان)؛ اگر (گريه و دعا كردن براي تعجيل فرج) انجام دهيد هر آينه خداوند بر ما فرج خواهد داد و اگر انجام ندهيد (و دست روي دست بگذاريد و بي تفاوت بمانيد) اين امر به نهايت خود مي‌رسد.(8)

بنابراين ظهور مولاي ما حضرت صاحب الزمان از امور بدائيه بوده و قابل تقديم و تأخير است. يعني اگر ما براي تعجيل در ظهور و فرج حضرت مهدي دعا كنيم و بر اين امر مهم همت گماريم، خداوند ظهور حضرت را نزديك مي‌نمايد؛ اما اگر كوتاهي كرده و بي‌تفاوت بمانيم اين امر به نهايت خود ـ كه تنها خدا از آن آگاه است ـ مي‌رسد.

پس دوستان عزيز!

حالا كه فهميديم با دعا كردن براي تعجيل فرج، خداوند _ انشاء الله _ ظهور را نزديك مي فرمايد ؛ پس بياييد همگي اين عمل بسيار مهم را انجام دهيم  و (همانند قوم بني اسرائيل كه با گريه و زاري و ناله ظهور حضرت موسي را خواستار شدند) ؛ ما هم با ندبه و ناله در صبح آدينه، و گريه و زاري در تمام اوقات از خداوند تعجيل در فرج امام زمانمان را بخواهيم تا خداوند _ ان شاء الله _ ظهورش را نزديك فرمايد.

 

پي نوشت‌ها:

1. مكيال المكارم، ج1، ص76

2. اصول كافي: كتاب دعا، باب دعا سلاح مؤمن

3. اصول كافي: كتاب دعا، باب اصرار بر دعا

4. اصول كافي: كتاب دعا، باب دعا سلاح مؤمن

5. منظور از بداء آن است كه خداوند چيزي را تقدير كند، و سپس خلاف آن را مقدر نمايد. و اين از نظر عقل ممكن و از نظر نقل واقع شده است. (مكيال المكارم)

6. اصول كافي: كتاب دعا، باب دعا بلا و قضا را دفع مي‌كند

7. مكيال المكارم، ج 1، بخش 4، حرف «ف»

8. مكيال المكارم، ج 1، بخش 5 ، ص 428

 

می آیی!

دوسـت دارم كه يك شب جـمعه

صبح گردد به رسم خوش عهدي

ناگـهـان بشنـوم ز سمـت حـجاز

نـغمـه ي دل خـوش انا المـهدي

 

به اميد روزي كه بيايي مولايم!

ميلاد اميرالمومنين مبارك باد

ميلاد يار و ياور پيامبر، افتخار شيعيان، امير مومنان،

مولا علي (ع) به پيشگاه مقدس مولانا صاحب الزمان (عج)،

و شما شيفتگان كوي ولايت مبارك باد

 

 

ميلاد امام علي مبارك باد

داستان تشرف به خدمت امام عصر:

اين داستان خيلي قشنگه حتما مطالعه كنيد؛ نخونديد ضرر مي كنيد:

 

شيخ حسين و مرد عرب

 

هوا تاريك بود. باران مي‌باريد. باد تندي مي‌وزيد. سرماي سوزناك زمستاني طاقت را از بين مي‌برد. از شدت سرما بدنم مي‌لرزيد. دندان‌هايم به هم مي‌خوردند. در آن سرماي سوزان هيچ كس نبود. به هر سو نگاه مي‌كردم جز كوچه‌هاي تاريك، هيچ كس و هيچ چيز را نمي‌ديدم.

هراس سراسر وجودم را گرفته بود. نگران بودم. نگران از اين‌كه كارم بي نتيجه بماند.

كنار در مسجد نشستم. آتشي روشن كردم تا با آن مقداري قهوه درست كنم. در فكر فرو رفتم: « چهل شب چهارشنبه به مسجد كوفه آمدم، اين همه رنج و سختي را تحمل نمودم، بار خوف و ترس را حمل نمودم، اما او نيامد! تنها يأس و پشيماني برايم باقي ماند. »

در اين فكرها فرو رفته بودم كه با صداي پايي به خود آمدم:

ـ چقدر صدا نزديك است! آيا به جز من كس ديگري هم اين‌جا هست؟ مرد عرب را ببين! او اين موقع شب اين‌جا چه كار مي‌كند؟! فهميدم! حتماً آمده تا از قهوه‌ي من بنوشد. اين هم گرفتاري ديگر! من در انتظار امام زمان خويش و مرد عرب در انتظار خوردن قهوه‌ي من! الان قهوه‌ي‌ مرا مي‌نوشد و ديگر چيزي براي من نمي‌ماند! چه شانسي دارم!

مرد عرب نزديك آمد و گفت: « سلام بر تو اي شيخ حسين آل رحيم »

ـ عجيب است او نام مرا از كجا مي‌داند؟! من كه تا به حال او را نديده‌ام، پس چگونه مرا مي‌شناسد؟ نمي‌دانم! مهم اين است كه اين مرد  سودي برايم ندارد!

مرد عرب كمي جلوتر آمد. صورتش همچون ماه شب چهاردهم مي‌درخشيد. چهره‌اي بسيار گشاده داشت. تبسم بر لبانش جاري بود.

مثل اين‌كه مي‌خواست با من حرف بزند. من پيش دستي كردم و از او پرسيدم: « جزء كدام يك از طايفه‌هاي عرب هستي؟

گفت: « جزو يكي از آن‌هايم »

گفتم: « آيا از طايفه‌ي فلان هستي يا اين‌كه از فلان طايفه آمده‌اي شايد هم... . تقريباً تمامي طايفه‌هاي نجف را نام بردم.

گفت: « خير از هيچ كدام نيستم »

از حرفش خشمگين شدم: « اي مرد! آيا مرا سركار گذاشته‌اي يا داري با من شوخي مي‌كني؟ اگر از اين‌ها نيستي پس از كجا و كدام طايفه آمده‌اي؟»

با شنيدن سخنانم تبسم كرد. سرش را بالا آورد. با چشماني مهربان نگاهي ملايم بر من كرد و گفت: « اگر نداني من از كدام طايفه‌ام، براي تو مشكلي به وجود نمي‌آيد. پس از خودت بگو؟ بگو چه چيزي باعث شده كه اين‌جا بيايي؟»

با سخنش خشم‌ام بيش‌تر شد. با خود گفتم: او خود نمي‌گويد از از كدام طايفه است اما انتظار دارد، من بگويم براي چه چيزي حاضر شده‌ام.

با نگاهي تند، به صورتش خيره شدم، چشم‌هاي نافذش خشمم را كم‌تر كرد. هرچه بيشتر بر او نگاه مي‌كردم خشمم كم‌تر مي‌شد تا جايي كه خشمم به كلي از بين رفت.

بسيار متعجب شده بودم، از جابرخاستم و رو به آسمان كردم؛

خدايا ! اين بنده كيست! او كيست كه چنين موجب آرامشم شده؟! حتماً تو او را برايم فرستاده‌اي تا در اين شب تاريك و سرماي زمستاني همدم من باشد!

متوجه شده بودم كه او براي خوردن قهوه نيامده است اما نمي‌دانستم منظورش از آمدن به اين‌جا چيست! به هر حال مي‌خواستم برخورد بد خود را از دلش بيرون آورم.

براي او مقداري قهوه در فنجان ريختم و به او دادم. آن را از من گرفت. مقداري از آن را نوشيد. باقي مانده‌ي آن را به من داد و گفت: « آن را بخور »

قهوه را از دستش گرفتم. كمي از آن خوردم. ناگهان حسّي عجيب، درونم به وجود آمد. حسّي كه هيچ‌گاه به وجود نيامده بود. حالتي بسيار عجيب بود: هر مقدار كه از قهوه مي‌خوردم، محبتم نسبت به مرد عرب بيشتر مي‌شد. به طوري كه وقتي تمام آن را خوردم، احساس مي‌كردم، او، سال‌ها با من دوست بوده است.

به او گفتم: اي برادر! خداوند امشب تو را براي من فرستاده است تا مونس و همدم من باشي. مقبره‌ي جناب مسلم نزديك است. آيا دوست داري هر دو با هم به مقبره‌ي مسلم بن عقيل برويم و آن را زيارت كنيم؟

گفت: « آري، دوست مي‌دارم. اما اول بگو به چه علت اين‌جا حاضر شده‌اي؟ »

از جا برخاستم. رو به مرد كردم و گفتم: « حال كه دوست داري از آمدنم با خبر شوي، حقيقت ماجرا را به تو مي‌گويم:

« من مردي بسيار فقير‌ام. در خانواده‌اي محتاج و ضعيف به دنيا آمده‌ام. با اين حال، چند سال است كه از سينه‌ام خون بيرون مي‌آيد. تا الآن هيچ دكتري نتوانسته بيماريم را مداوا كند. تازه، با اين اوضاع دلم به زني از اهالي نجف متمايل گرديده است اما چون وضع مالي خوبي ندارم، نمي‌توانم با او ازدواج كنم.

كنار مرد نشستم و سخنان خويش را ادامه دادم: « ملّاها به من گفته بودند: چاره‌ي حل مشكلاتت توسّل و تمسّك به امام عصر است. اگر چهل شبِ چهارشنبه به مسجد كوفه بروي و تا صبح در آن‌جا بماني، حضرت مهدي را خواهي ديد. او به سراغ تو مي‌آيد و نيازهايت را برطرف مي‌كند. »

« امشب فهميدم كه ملّاها مرا فريب داده‌اند چرا كه امشب شب چهلم است اما هنوز امام زمانم را نديده‌ام! در اين شب‌ها زحمت‌هاي بسياري كشيدم. به نظر تو درست است كه نتيجه‌ي زحمت‌هايم اين چنين باشد؟ »

مرد عرب صحبت‌هايم را كاملاً گوش كرده بود. با جديت تمام گفت: « سينه‌ي تو خوب شده است. به زودي با زني كه دلت به سويش تمايل يافته، ازدواج خواهي كرد. اما فقرت تا هنگام مرگ باقي مي‌ماند. »

از حرف‌هايش متعجب شده بودم:

ـ او چه مي‌گويد؟! اين مرد چگونه از آينده‌ي من باخبر است؟! نكند علم غيب دارد يا اين‌كه...

از حرف‌هايش چيزي نفهميدم. گفتم: « قرار بود قبر مسلم را زيارت كنيم. مي‌خواهي حركت كنيم؟ »

گفت: « برخيز »

با خوشحالي از جا برخاستم. او جلوتر از من حركت مي‌كرد و من پشت سر او مي‌رفتم. مقداري حركت كرديم تا به مسجد رسيديم.

گفت: « مي‌خواهي دو ركعت نماز تحيّت مسجد به جا آوريم؟ »

گفتم: « آري، فكر خوبي است »

وارد صحن مسجد شديم. او جلوتر از من ماند و من هم پشت سر او ايستادم. صداي تكبيرة الاحرامش بلند شد: « الله اكبر »

در و ديوار و پنجره‌ها همگي زمزمه كردند: « الله اكبر ».

شروع به خواندن سوره‌ي حمد نمود: « بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين... »

ـ عجب قرائتي بود. قرائت او به شكلي بود كه در طول زندگي هرگز همانند آن را نشنيده بودم. ديگر چيزي نمانده بود كه با قرائتش به گريه بيفتم. اشك از گونه‌هايم جاري شده بود. معناي اصلي خشوع و خضوع واقعي را فهميده بودم. غرق گوش دادن تلاوت زيبايش شده بودم. هرچه كه مي‌گفت تكرار مي‌كردم و همراه تكرار كردن، گريه مي‌كردم.

ناگهان در فكر فرو رفتم: « خداي من! اين بنده كيست كه قرآن را اين قدر زيبا تلاوت مي‌كند؟! نكند خودش باشد! واي بر من! ... نه! ... امكان ندارد! ... نه! ...»

در دل بر او نگاه كردم. ناگهان نور عظيمي آمد و او را در برگرفت. بدنم به شدت لرزيد. متوجه اشتباه خود شدم. فهميدم كه چه كسي در كنارم بوده و من بي‌خبر بوده‌ام. مطمئن شدم كه او مولايم مهدي است. حضرت مشغول خواندن نماز بود. قرائت آن حضرت را مي‌شنيدم. دوست داشتم در آغوشش بروم و بر دستش بوسه زنم. مي‌خواستم دستان مباركش را بفشارم و خود را به وجودش متبرك كنم. اما از ترس امام عصر نتوانستم نمازم را قطع كنم. هر طور بود نماز را به پايان رساندم.

مي‌خواستم به سوي او بروم كه ناگهان نور، بالا رفت. به گريه و زاري افتادم. از او به خاطر بي‌ادبي خود در مسجد عذر خواهي كردم. گفتم: «آقاي من، به خدا سوگند وعده‌ي شما راست است. آقاي من، به خدا سوگند اشتباه كردم، قدرت را ندانستم. آقا مرا ببخش! »

در بين ناله كردنم  نور بالاتر رفت و وارد گنبد حضرت مسلم شد. من تا طلوع فجر هم‌چنان در حال ناله كردن بودم. فجر كه طلوع كرد آن نور به بالا رفت و ناپديد شد. صداي ملكوتي حضرت مهدي در فضا پيچيد: «شيخ حسين، سينه‌ات شفا يافت. »

با شنيدن اين ندا، صداي ضجه‌هايم بالاتر رفت. گريه كردم، ناله كردم، فرياد زدم، ندبه خواندم اما ديگر صداي مباركش را نشنيدم.(1)

منبع: بازنويسي از كتاب باريافتگان نوشته ي آقاي طالعي

 

میلاد مبارک

خجسته ميلاد پنجمين اختر تابناك امامت و ولايت‌‍‍، حضرت امام محمد باقر (ع) به ساحت مقدس حضرت ولي عصر (عج) و شما شيفتگان و دوستداران اهل بيت مبارك باد.

 

ميلاد امام محمد باقر (ع) مبارك باد

فاطمه جان

فاطمه جان!

تو یگانه گوهر نایابی هستی که چشم گیتی لیاقت مشاهده صدف قبر تو را ندارد، مگر در هنگام طلوع خورشید آل محمد (ص)

شعري زيباي تمام هستي

تمام هستي

بهتر از يـاد تـو در عـالم نـباشـد يـار من

از تو ممنونم كه هستي هر كجا غمخوار من

تـا گـره افـتد بـه كـارم مي بـرم نام تو را

مي‌گـشايـد نـام دلـجويَت گـره از كـار من

تـا دل غمديده‌ام از قـيـد غـم گـردد رها

پـا بـنـه يك لحظه هم بـر ديدة خونبار من

تـا دو چـشم مـن شود روشن بروي ماه تو

لطف كـن دستي بكش بـر ديـدگان تار من

اي تـو در دنـيـا تـمام هستي و در آخـرت

كـوثـر و طـوبـي و بـاغ جَـنّت و اَنـهـار من

اي مُغيثِ شيعيان يـا مـهدي صاحب زمان

رحـم كن يا بن‌ الحسن بر اين دل بيمار من

 

احاديثي در مورد عصر ظهور

احاديثي در مورد عصر ظهور حضرت مهدي (ع)

 

1. امنيت راه‌ها و شهر‌ها

● از حضرت ابوعبدالله صادق (ع) روايت است كه فرمود: هرگاه حضرت قائم (عج) قيام كند، به عدالت حكم مي‌كند و در زمان او ستمكاري برچيده مي‌شود، به وسيله‌ي آن حضرت امنيت در راه‌ها برقرار مي‌گردد و زمين بركاتش را بر مي‌آورد و هر حقّي به حق‌دار مي‌رسد.

● حضرت صادق درباره‌ي ظهور حضرت مهدي فرمودند: پيرزن ناتوان از مشرق به قصد سفر به مغرب بيرون مي‌رود، هيچ كس او را خشمگين ننمايد.

(مكيال المكارم، ج 1، ص 91)

2. بخشش آن حضرت

● از حضرت ابوجعفر باقر (ع) در وصف حضرت قائم (عج) آمده است: و تمام امور دنيا از برون و درون زمين در خدمتش جمع مي‌شود، پس به مردم مي‌فرمايد: بياييد به سوي آن‌چه در راه رسيدن به آن رحم‌هايتان را قطع كرديد و خون‌هاي حرام ريختد و محرمات خداوند ـ عزّ و جلّ ـ را مرتكب شديد، آن‌گاه آن‌قدر مي‌بخشد كه هيچ كس پيش از او نبخشيده است.

(مكيال المكارم، ج1، ص95)

3. تجديد بناي اسلام

● از حضرت صادق (ع) روايت است كه فرمود: هنگامي كه قائم به پا خيزد مردم را بار ديگر به اسلام دعوت كند و آن‌ها را به امري كه از بين رفته و عموم مردم از آن جدا گشته و به گمراهي افتاده‌اند، هدايت فرمايد. براي اين جهت حضرت قائم را مهدي ناميده‌اندكه به امري كه از آن وامانده‌اند، هدايت مي‌كند، و بدين سبب او را قائم ناميده‌اند كه به حق قيام مي‌كند.                                                                                          

(مكيال المكارم، ج1، ص 101)

● از امام باقر (ع) روايت است كه فرمود: به تحقيق كه وقتي قائم ما بپا خيزد، مردم را به امر جديدي دعوت خواهد كرد، مانطور كه پيامبر اكرم (ص) دعوت فرمود و اسلام غريبانه آغاز شد و به حال غربت باز خواهد گشت، همان‌طور كه آغاز شد. پس خوشا به حال غريبان.

 (مكيال المكارم، ج1، ص 102)

4. جمع عقل‌ها

● از امام باقر (ع) روايت شده كه فرمود: هرگاه قائم ما به پا خيزد خداوند دستش را بر سر بندگان قرار مي‌دهد، پس عقل‌هايشان جمع و حلم و بردباري‌شان كامل مي‌گردد.

(مكيال المكارم، ج 1، ص121)

5. راحتي خلايق

● اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: در ملك او درندگان صلح مي‌كنند و زمين گياهش را بيرون مي‌دهد و آسمان بركتش را فرو مي‌ريزد.

● از اميرالمؤمنين، حضرت علي (ع) روايت آمده كه فرمود: اگر قائم ما بپا خيزد، آسمان بارانش را فرو مي‌ريزد و زمين گياهانش را بيرون مي‌دهد، و كينه‌ها و كدورت‌ها از دل‌هاي بندگان زايل مي‌گردد، و درندگان و بهائم با هم سازگار مي‌شوند تا به حدّي كه يك زن، راه عراق و شام را طي مي‌كند در حالي كه جز بر سبزه و گياه پا نگذارد و زينت‌هاي خود (يا زنبيل خود) را بر سر دارد و هيچ درنده‌اي او را به وحشت نمي‌اندازد.

(مكيال المكارم، ج1، ص144)

6. عزت اوليا

● امام باقر (ع) فرمودند: گويي ياران قائم را مي‌بينم كه سراسر بين مشرق و مغرب عالم را پر كرده باشند. همه چيز حتي حيوانات درنده و پرندگان وحشي از آنان اطاعت خواهند كرد، در هر چيز رضايت ايشان را مي‌جويند تا آن‌جا كه سرزميني بر سرزمين ديگر فخر مي‌فروشد و مي‌گويد: امروز يكي از ياران قائم بر من گذشت.

(مكيال المكارم، ج1، ص158)

7. قوت بدن و قلب مؤمنان

● امام صادق (ع) فرمود: هرگاه چنان شود، هر مرد از شما نيروي چهل مرد را يابد و دل‌هايشان همچون قطعه‌اي آهن گردد كه اگر با آن دل‌هاي محكم به كوه‌ها حمله كنيد آن‌ها را خواهيد شكافت.                                                                      

(مكيال المكارم، ج1، ص 189)

● امام سجاد (ع) فرمود: هنگامي كه قائم ما بپاخيزد، خداوند از شيعيان ما آفات را دور مي‌سازد و دل‌هايشان را مانند قطعه‌اي از آهن قرار مي‌دهد و نيروي هريك از مردان‌شان را به مقدار چهل مرد مي‌گرداند و آن‌ها حكام و سران زمين خواهند بود.

(مكيال المكارم، ج1، ص189)

● امام صادق (ع) فرمود: در زمان قائم مؤمني كه در مشرق است برادر خود را كه در مغرب است مي‌بيند و همچنين آن‌كه در مغرب است برادر خود را كه در مشرق است مي‌بيند.

(مكيال المكارم، ج1، ص190)

 

8. اداي قرض مؤمنان

● امام صادق (ع) فرمود: اولين كاري كه مهدي انجام مي‌دهد، اين‌كه در همه جاي عالم ندا مي‌كند: توجه كنيد! هر كس بر عهده‌ي يكي از شيعيان ما قرضي داشته باشد آن را بگويد، تا اين‌كه دانه سير و خردل را هم به صاحبان آن‌ها برساند، چه رسد به طلاها و نقره‌ها و املاك زياد زياد كه همه را ادا مي‌كند.

(مكيال المكارم، ج1، ص 190)

9. رفع گرفتاري‌ها

● امام صادق (ع) فرمود: هرگاه قائم (ع) بپاخيزد، خداوند از هر مؤمن ناگواري‌ها را دور مي‌سازد و نيرويش را به او باز مي‌گرداند.

(مكيال المكارم، ج1، ص 291)

10. نور امام عصر (ع)

● امام صادق (ع) فرمود: وقتي قائم بپا خيزد، زمين به نور پروردگارش درخشان مي‌شود و بندگان از نور خورشيد بي نياز مي‌گردند و شب و روز يكي مي‌شود و مرد در زمان او هزار سال عمر مي‌كند هر سال برايش يك پسر متولد مي‌شود و دختر متولد نمي‌گردد، جامه‌اي به قامت خودش بر او هست كه هرچه قدش بلندتر مي‌شود آن لباس هم بزرگ‌تر مي‌گردد، به هر رنگي كه مي‌خواهد.

● امام صادق (ع) فرمود: هرگاه قائم بپاخيزد زمين به نور پروردگارش درخشان مي‌گردد و بندگان از نور خورشيد بي نياز شوند و ظلمت برطرف گردد.

(مكيال المكارم، ج1، ص311)

11. جمع عقل‌ها

امام باقر (ع) فرمود: هرگاه قائم ما بپاخيزد خداوند دستش را بر سر بندگان قرار مي‌دهد، پس عقل‌هايشان جمع و حلم و بردباري‌شان كامل مي‌گردد.

 (مكيال المكارم، ج1، ص121)

 

 

تسليت

 

سينه شده دارالعذا يا زهرا يازهرا              سامره شد کرببلا يا زهرا يا زهرا

هتک حرمت دوباره دشمنان خدا و اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام )به حرمیین عسکریین را به ساحت مقدس مولايمان بقيةالله المنتقم وبه شما دوستداران اهل بيت تسليت عرض مي کنم و از خداوند ظهور هر چه سريعتر آقايمان را خواستارم.

نجوايي با مولا

به نام دادار دادگر

اى مهربان!

پس از تو ديگر آسمان، هيچ گاه تماميت روشنايى خورشيدش را بر ما ارزانى نداشت. هيهات، كه زمين در حسرت دورى، همه رمقش را از دست داد. هيهات كه ستارگان با همه فروزندگى فقط با كورسويى در دل آسمان ماندند. گويى آنان نيز در فراقت ‏سر در جيب خود كشيدند تا با خيالى دلخوش باشند.


مهربانم!

باد كه مى‏وزيد، به خود مى‏گفتم شايد از ميان سبزه‏زارى كه تو در آن سكنى گزيده‏اى، گذشته باشد. بى‏سر و دستار خود را رها كردم تا شايد بوى ترا از او استشمام كنم.

واى بر من !

واى بر من ، باد كه نيز در حسرت ديدار تو مانده بود و خورشيد در انتظار هر صبح و شام آسمان را با خستگى در مى‏نورديد. و من در عجب از خورشيد كه سر دربيابان طلب،جوينده توست و از باد، و از باد كه خسته اما اميدوار همه پهنه‏ها را در مى‏نوردد و در ميانه شبهاى تاريك ، در سوسوى ستاره‏اى كه چشم به راه تو مانده گوشه و كنارها را مى‏كاود شايد كه شميم تو را بشنود.


مولايم!
با خود گفتم: بخوابم شايد شبى، نيمه‏شبى در رويايم قدم بر چشمم نهى، شايد آن چهره مهربان را در خواب بنگرم.

مرا چه مى‏شود؟

 چشم بر هم مى‏نهم تا در خوابت‏ببينم اما، ترسى بر جانم چنگ مى‏زند و مرا بر پاى مى‏دارد. و نهيبى از درون كه: اى خفته! شايد بيايد و تو در خواب مانده باشى! ديگر مرا نه خواب است و نه بيدارى. دلى به خواب خوش كرده‏ام و دلى به بيدارى.


عزيزترين !

هيچ صداى حزن‏آلود و غمبار بيوه‏ زنان درمانده را شنيده‏اى؟

هيچ تازيانه‏ها را كه پى در پى فرود مى‏آيند ديده‏اى؟

هيچ مردان ره ‏گم كرده در برهوت زمين را مى‏شناسى؟

هيچ ناله زنان از پرده برون افكنده را شنيده‏اى؟

هيچ دانه‏هاى مرده در دل خاك را كه در انتظار رويش مانده‏اند به ياد دارى؟

هیچ هتک حرمتهای پی در پی دشمنان خدا را که پی خاموش کردن نور خدا می باشند را دیده ای؟

آقایم قصد سوزاندن دل شما را ندارم!

می دانم و می دانم که تو بینا تر از همه انسانهای روی زمینی و نیز می دانم که دلت از این همه ظلم و جور به تنگ آمده و همانطور که در عالم رویا خطاب به سید حلاوی در پاسخ به قصیده شکوائیه ای که سروده بود فرمودی :{(( فان الامر لیس بیدی )) کار دست خداست بگو : دعا کنند و از خدا فرج مرا بخواهند و خدا فرج مرا برساند دست مرا باز کند تا گرفتاری دوستانم را برطرف نمایم.}

پس خدایا تو را به اسم اعظمت در قرآن ، به پهلوی شکسته زهرا ،به آبروی خوبان درگاهت قسمت می دهم ، اربابمان حضرت بقیة الله الاعظم را از پرده غیبت ظاهر و آشکار بفرما.

 

تشرف

باغبان

هوا تاريك شده بود. همه‌ي افراد قافله نگران بودند. يكي گفت: حالا چه كنيم؟ اگر از مدينه و مكه بازگشتيم، جواب زن و بچه‌اش را چه دهيم؟ يكي ديگر گفت: اگر ما تند نمي‌رفتيم، سيد احمد عقب نمي‌ماند. ديگري گفت: اگر سيد گرفتار راهزن‌هاي جاده نشده باشد، حتماً تا الان گرگ‌هاي گرسنه حسابش را رسيده‌اند.

كاروان براي نماز صبح ايستاد. همگي وضو گرفتند و نماز را به جماعت خواندند. بعد از اتمام نماز، ناگهان صداي ناله‌اي بلند شد. چشم‌ها به سوي صاحب ناله خيره گشت. همه تعجب كرده بودند! سيد احمد!؟ آن هم در اين موقع كه كاروان چند كيلومتر از او دور شده بود! اين غير ممكن بود! اما واقعيت داشت!

همگي دور سيد حلقه زدند و از او خواستند تا شرح ماجرا را بگويد. او آرام آرام شروع به سخن نمود:

وقتي بارش برف، شديد شد من از قافله عقب ماندم. هر كاري مي‌كردم كه اسب را تند برانم نمي‌توانستم. لحظه به لحظه فاصله‌ي من با شما بيشتر مي‌شد تا جايي كه ديگر هيچ يك از شما را نمي‌ديدم. حيرت زده و درمانده شده بودم. وحشت سراسر وجودم را در بر گرفته بود. هيچ راهي برايم باقي نمانده بود. شروع كردم با خدا حرف زدن. به پيامبر متوسل شدم و گفتم: «آقا زائرت را نا اميد مكن»

بعد يادم آمد كه اگر گم شدگان مي‌خواهند امام زمان را به ياري بخوانند، او را با لقب « ابا صالح » صدا بزنند. امام زمانم را صدا زدم. با او درد و دل كردم. با لقب ابا صالح اشك از گونه‌هايم جاري مي‌شد. از جا برخاستم و كمي به جلو حركت كردم. به اطراف نگاهي انداختم. ناگهان باغي در جلويم ظاهر شد. با خود گفتم: «شايد در اين باغ باغبان يا سرايداري باشد تا بتوانم شب را در آن‌جا پناه ببرم» با خوشحالي وارد باغ شدم. مردي را ديدم كه بيل در دست گرفته بود و آرام به شاخه‌هاي درخت مي‌زد. چهره‌ي گشاده و چشمان نافذش اضطرابم را شست، آرامشي عجيب سراسر وجودم را در بر گرفت. سلام كرد. پرسيد: «اين جا چه مي‌كني؟»

بي اختيار به گريه افتادم: «مي‌ترسيدم در اين بيابان بلايي به سرم بياييد، تو را به خدا كمكم كنيد.»

با اطمينان پاسخ داد: «اين كه چاره‌اش آسان است. نماز شب بخوان تا راه را پيدا كني.»

ابتدا فكر كردم شوخي مي‌كند، اما جدّيت از كلام و صورتش مي‌باريد. او طوري صحبت مي‌كرد كه جاي چون و چرا باقي نمي‌گذاشت.

سجده‌ي خود را پهن كردم و شروع به خواندن نماز شب كردم. اصلاً احساس غربت و تنهايي نمي‌كردم. احساس مي‌كردم كه در جايي بهتر از خانه‌ي خود قرار دارم.

وقتي نمازم به پايان رسيد باغبان نزديك آمد و آهسته گفت: «حالا جامعه بخوان»

شگفت زده پرسيدم: «جامعه!؟»

پاسخ داد: «زيارت جامعه، مگر نمي‌خواستي به دوستانت برسي؟»

پوزخندي  زدم و گفتم: «زيارت جامعه چه ربطي به پيدا كردن قافله دارد؟ زيارت جامعه را بايد كنار صحن و سراي امامان خواند!»

به ياد فضاي روحاني اين زيارت افتادم. دلم هواي زيارت كرده بود اما فقط چند جمله‌ي اول آن را حفظ بودم. شروع به خواندن ابتداي زيارت كردم: « السّلام عَلَيْكُم يا اَهل البَيتِ النّبوه و موضع الرسالة...»

باغبان گفت: «عليك السلام»

زيارت را ادامه دادم: «السلام علي ائمه المهدي و مصابيح الدجي...»

دوباره باغبان جواب سلامم را داد.

از كارش تعجب كرده بودم اما جاي گفت و گويش نبود چرا كه با گفتن هر جمله از زيارت جمله‌ي بعد به  زبانم مي‌آمد. زيارت جامعه با اشك و آه به پايان رسيد. باغبان جلو آمد و گفت: «حالا عاشورا را بخوان كه ديگر دارد كارت درست مي‌شود»

من زيارت عاشو را را حفظ نبودم. با خود گفتم: «حالا كه توانستم زيارت جامعه را به اين بلندي بخوانم شايد بتوانم زيارت عاشورا را هم بخوانم»

رو به قبله ايستادم و شروع كردم: «السلام عليك يا اباعبدالله، السلام عليك يا بن رسول الله...»

دوباره آن نيروي قبلي به سراغم آمده بود. با خواندن هر خط خط ديگر به يادم مي‌آمد. هنگام خواندن اين زيارت باغبان به شدت گريه مي‌كرد و شانه‌هايش به شدت مي‌لرزيد.

زيارت عاشورا هم به پايان رسيد. باغبان افسار الاغي را بر دست گرفت و جلو آمد. رو به من كرد و گفت: « بلند شو، مي‌خواهم تو را به قافله‌ات برسانم»

خنده‌ام گرفت و گفتم: «دو تايي با يك الاغ؟ حتماً خيلي هم زود مي‌رسيم»

چاره‌اي نبود. سوار شدم. به سراغ اسب رفتيم. افسارش را كشيدم كه به دنبال ما بيايد. اما اسب از جايش تكان نمي‌خورد. دوباره تلاش كردم، اما فايده‌اي نداشت. باغبان افسار اسب را از من گرفت. اسب بدون هيچ مقاومتي از جاي خود حركت كرد. به راه خود ادامه داديم. باغبان پرسيد: «چرا نماز شب را به فراموشي سپرده‌ايد؟ چرا زيارت جامعه را نمي‌خوانيد؟ چرا عاشورا را ترك كرده‌ايد؟»

من سخني براي گفتن نداشتم و فقط گوش مي‌دادم.

با خود مي‌گفتم: «اهالي اين منطقه تركي صحبت مي‌كنند و مذهب آن‌ها هم مسيحي است پس چگونه اين مرد به خوبي فارسي حرف مي‌زند و مذهبش هم با ما يكي است.»

حسابي گيج شده بودم. لحظاتي بعد باغبان به صدا در آمد: «اين هم از دوستانت نگاه كن دارند نماز صبحشان را مي‌خوانند»

خداي من! چه مي‌ديدم، چگونه ممكن بود؟! ما كه هنوز راهي نيامده بوديم! باور كردني نبود اماا چشم‌هايم درست مي‌ديد!

با خوشحالي از الاغ پايين پريدم. سوار اسب خودم شدم. لگدي به آن زدم تا به راه بيفتد. اما اسب از جايش تكان نمي‌خورد. باغبان جلو آمد و دستش را روي اسب گذاشت. اسب آرام به راه افتاد. در حين حركت همه‌ي حوادث را در ذهنم مرور كردم. آن‌چه در باغ گذشته بود و آن‌چه بيرون باغ اتفاق افتاده بود، از ذهن گذراندم.

نه، چنين چيزي باور نكردني است! غير ممكن است! چرا من از آن همه نشانه به راحتي گذشتم؟ نكند او خودش باشد؟!

قلبم به تپش افتاد. هيجان وجودم را فرا گرفته بود. بدنم مي‌لرزيد. ترسيدم برگردم و او را نبينم. افسار اسب را كشيدم و به عقب برگشتم اما از او خبري نبود. از اسب پايين پريدم به دنبالش به اين سو آن سو دويدم اما اثري از او ديده نمي‌شد.

خودش بود. مي‌دانم خودش بود. من نادان بودم كه او را نشناختم. حالا ديگر امام زمانم رفته بود.(۱)

۱. بازنويسي از كتاب ارزشمند نجم الثاقب نوشته‌ي عالم متقي، محدث نوري

داستانك

اين رو دوستم، گلدوست نوشته:

حتماً بخونيد! جالبه!

تاكسي

حاج امين در خانه را كاملا باز كرد. تاكسي‌اش را از خانه بيرون آورد. به خيابان اصلي رفت . با حركت آرام به كناره‌ي خيابان نگاه مي كرد و مسافران را سوار مي كرد. مسافرِ اول پياده شد و گفت : آقا ! چقدر بايد بدهم ؟

حاج امين به بالاي شيشه‌ي جلو نگاهي كرد . زير لب چيزي گفت. بعد به مسافر رو كرد و گفت: 100 تومان.

تاكسي پولش را گرفت و حركت كرد. اندكي بعد، مسافر دوم گفت: «آقا اينجا پياده مي شم. چقدر مي شه »

دوباره حاج امين به بالاي شيشه‌ي جلو نگاهي كرد . زير لب چيزي گفت. بعد به مسافر گفت: 125 تومان.

مسافر از قيمت منصفانه اش تعجب كرد. آرام به شيشه‌ي جلو نگاهي كرد. روي كاغذ ساده‌اي با خط زيبا نوشته بود:

«امان ز لحظه‌ي غفلت كه شاهدم باشي يا بن الحسن»

داستان

حيرت و غيبت

اصبغ بن نباته مي گويد:

روزي به حضور اميرالمؤمنين شرفياب شدم حضرت در فكر فرو رفته و زمين را با تكه چوبي مي‌كاويد.

عرض كردم: «يا اميرالمؤمنين! مي‌بينم كه در فكر فرو رفته و زمين را بررسي مي‌كنيد آيا رغبتي به آن يافته‌ايد؟»

فرمود: «نه، قسم به خدا ! هيچ رغبتي به آن و به دنيا حتي براي يك روز نداشته و ندارم. به مولودي فكر مي كنم كه يازده پشت بعد از نسل من آشكار خواهد شد، و نامش مهدي است، و زمين را بعد از آنكه از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مي كند. امر او اعجاب‌انگيز است و مدت‌ها غيبت خواهد نمود به همين دليل گروهي درباره‌ي او به گمراهي مي روند و عده‌اي ديگر هدايت مي‌يابند.»

عرض كردم: «يا اميرالمؤمنين! آيا واقعاً اين اتفاق هم روي خواهد داد؟»

حضرت فرمود: «همان گونه كه او خلق شده است اين اتفاق هم روي خواهد داد، تو چه مي‌داني اي اصبغ! آنان برگزيدگان اين امت و نيكان عترت طاهره‌اند.»

عرض كردم: «بعد چه مي‌شود؟»

فرمود: «خداوند هرچه بخواهد انجام مي‌دهد زيرا حق تعالي در هر چيزي اراده و قصد و هدفي دارد. »(1)

1. داستان‌هايي از امام زمان (عج) ، ص 42 -  كمال الدين، ج 1 ، ص 289

مقاله

مهر و غضب مهدي (عج) در زمان ظهور

اگر به آسمان تاريخ بنگريد، قطعه ابري خواهيد ديد كه به پيش مي‌آيد و با وزش نسيم مهرباني، باران رحمت را بر جهانيان فرو مي‌ريزد.

انگار صداي پايي مي‌شنوم. صدايي كه نشان از گام‌هاي استواري دارد كه رو به سوي  روزگاري روشن دارند. روزگاري كه او مي‌آيد، ازطواف كعبه مي‌آيد، با تبري بر دوش، تا بت‌هاي اعتقادي را بشكند و هوي و هوس را بر محور هدايت بچرخاند پس از آن‌كه  هدايت بر محور هوي و هوس چرخيده باشد.

او كه مي‌آيد بر مردم مسكين ترحم مي‌كند.(1) و آن هنگام كه از او بخواهند آن‌چنان عطا مي‌كند كه نتوانند حمل كنند(2) او نه تنها، مال مي‌بخشد كه قلب‌هاي امت رسول را نيز مملو از بي نيازي خواهد كرد.(3)

او كه مي‌آيد قرض‌هاي شيعياني را كه توان پرداختِ قرض و دِيني كه از راهِ حلال  گرفتارش شده‌اند، خواهد پرداخت و شيعيان را از اندوه قرض و دِين آسوده خواهد كرد.(4)

وجود او چنان پرخير و بركت است كه با ظهورش خداوند از هر مؤمني بيماري را برطرف مي‌كند و نيرو را به او باز مي‌گرداند.(5)

او كه مي‌آيد آن‌چنان معصومانه رفتارخواهد كرد كه به گفته جدّ بزرگوارش «ساكنين آسمان و زمين از او راضي و خوشنود خواهند بود.»(6)

او كه مي‌آيد به شفاي دل انسان توجه مي‌كند و قرآن به مردم مي‌آموزاند آن گونه كه انگار يك بار ديگر به انسان فهم قرآن را مي‌آموزد كه او(7) « مُلَقِّنِ اَحكامِ قرآن» است.(8)

او كه مي‌آيد ساختمان سازي و تأسيسات شهري متحوّل مي‌شوند تا مسلمين در آسودگي و سلامت كامل باشند.(9)

او انسان كامل است و در كنار نيمي از شخصيتش كه رئوف، بخشنده و خوش‌رفتار است؛ مردِ حق هم است. او همچون كوه در عرصه‌ي اجتماع حاضر مي‌شود تا «عليِ عدالت» را دوباره زنده كند و هماي رحمتي براي مظلومين عالم باشد؛ كه شيعيان در نهايت زاري‌هاي خود، او را اين گونه خوانده‌اند و مي‌خوانند: «اَلسلامُ عليك يا مُعِزَّ الْمؤمنينَ المستضعفين، اَلسلامُ عليك يا مُذِلَّ الْكافرينَ الْمُتكبِّرينَ الظّالمين.»(10)

او كه مي‌آيد فرزندان قاتلين امام كربلا را كه گناهكار  و تأييد كننده‌ي گناه پدرانشان هستند(11) به تيغ انتقام الهي مي‌كُشد چه، اوج انحراف از اسلام را در طول تاريخ اسلام، در شهادت مظلومانه‌ي امام حسين (ع)  شاهديم.

او كه مي‌آيد مظلوميت اسلام را از او مي‌گيرد  و بر بدعت‌گذاران خشم مي‌گيرد و هر آن‌چه شيطاني است از آلات و اسباب قمار و لهو و لعب و طرب را بر مي‌چيند.(12)

او كه مي آيد دستور دارد بر دشمنان دين خدا سخت بگيرد و دشمنانش را بكشد،(13) كه اولين آنها، شيطان است چون شيطان دو مركز دين را هميشه نشانه مي‌گرفت: يكي توحيد و ديگري مهدويت را.

او كه مي‌آيد خداوند هميشه با اوست و هرگاه معجزه‌اي را از خداوند طلب كند خداوند او را اجابت مي‌كند آن‌گونه كه از باب نمونه، اين اتفاق كه گفته‌اند، روي مي‌دهد: روزي  شخصي از امام، معجزه‌ي حضرت الياس را طلب مي‌كند و امام (ع) از  روي دجله عبور مي‌كند و كفِ كفش آن بزرگوار، تر نمي‌شود. امّا طلب كننده، منكِر مي‌شود. امام نيز به دجله دستور مي‌دهد كه آن فرد را در برگيرد. آن مرد يك هفته در آب زنده است و فرياد مي‌زند: «اين جزاي كسي است كه منكر امام زمان خود است!» آب پس از  يك هفته، او را در كام خود فرو مي‌برد.(14)

اين گونه است هنگامي كه او ظهور مي‌كند: خوبان، خوبند

و بَدان، نتيجه‌ي بدي خود را خواهند ديد.

به اميد ديدن آن روز پر افتخار

پي نوشت

1. ستارگان درخشان، ج 14، محمد جواد نجفي، ص 64 (حديث از امام حسين (ع)).

2. همان، ص 70 (حديث از پيامبر اكرم (ص) به نقل از ابن ماجه يكي از علما و مورخين برجسته اهل سنت).

3. همان، ص 71.

4. همان، ص 126.

5. كتاب غيبت نعماني، ص 374  (حديث از امام صادق (ع) ).

6. ستارگان درخشان، ج 14، ص 129.

7. كتاب غيبت نعماني، ص 375 (حديث از امام صادق (ع)).

8. دعاي استغاثه به امام عصر (عج).

9. ستارگان درخشان، ج 14، ص 129.

10. دعاي استغاثه به امام عصر (عج).

11. ستارگان درخشان، ج 14، ص 127 (حديث از امام صادق (ع)).

12. همان، ص 129.

13. كتاب غيبت نعماني، ص 269 (حديث از امام محمد باقر (ع)).

14. ستارگان درخشان، ج 14، ص 133

شعر

باغ بلور

عاقبت او ظهور خواهد كرد

خاك را غرق نور خواهد كرد

دل ما را كه خشك و پژمرده ست

مثل باغ بلور خواهد كرد

روزي از اين كوير، اين بَرَهوت

ابر رحمت عبور خواهد كرد

دردها را ز سينه ها خواهد شُست

غصه ها را به دور خواهد كرد

دستِ پاكش ، هزار شاخه دعا

نذرِ اهلِ قبور خواهد كرد

آه! مي آيد او ، كه لبخندش

عاشقان را صبور خواهد كرد

اشتياق رسيدنش بي شك

چشم ها را نمور خواهد كرد

آه! سوگند مي خورم اي دل

عاقبت او ظهور خواهد كرد